با من باش
کسی نشسته در ان سوی لحظه ها با من
که صدا کرد در این اینه همصدا با من
کسی که داغ دلم را به عشق نسبت داد
کسی که امد و پیوند زد مرا با من
همان که از شب بیهودگی رها یم کرد
کبو ترانه سفر کرد تا خدا با من
به عاشقانه ترین لهجه ها غزل می خواند
همیشه در شب عرفانی دعا با من
دلم غریب و نگاهم غریبو غیر از او
کسی نمانده در این شهر اشنا با من
نشسته ای بر سر این کوچه باز هم ای دل
ایا تو را صدا می زند؟ که بیا با من
