مجنون
مجنون
دید مجنون را: یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد
صفحه ای از ریگ و انگشتان قلم
میزدی بر لوح دل هر دم رقم
گفت که ای مجنون شیدا چیست این؟
می نویسی نامه سوی گیست این؟
گفت مشق نام لیلی می کنم
خاطر خود را تسلی می کنم
چون میسر نیست بر من کام او
عشق بازی می کنم با نام او
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط محمد
|
