
شبا به امید چشات چشمامو رو هم می زارم
شاید توی خوابم بیای بشه باهات حرف بزنم
چشام شبا بارونیه به التماسه اون چشات
هی التماست می کنم . فقط برای یک نگاه
حالا دیگه چرخ فلک نمی چرخه به کام من
چه کار کنم . عاشقتم . اینه فقط گناه من
حالا حتی نبودنت برام یه دنیا بودنه
خیال نکن دروغ می گم . اشکام گواه حرفمه
خیال نکن میشه بری یه روزی از خاطر من
می خوام بازم بهت بگم : عاشقتم اینه فقط گناه من
+ نوشته شده در جمعه 18 فروردین1385ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط محمد
|

اگر کسی مرا خواست:
بگویید رفته باران را تماشا کند
و اگر باز اصرار کرد
بگویید برای دیدن طوفانها رفته است
و اگر باز هم سماجت کرد
بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط محمد
|
> کرم خاکی و مهتاب<
شنیدم کرم خاکی داد پیغام
به مهتاب بلند اختر شبانگاه
که من در خاک منزل گزیدم
تو را بر اوج گردون رفته خرگاه
چرا بر زیر دستانت نظر نیست
چه گردد گر شوی از حالم اگاه
چه گردد گر از روی لطف باری
بپاشی پرتوی در قعر چاه
جوابش داد مهتاب شب افروز
که ای غافل ز مهتاب سحر گاه
مرا کی قدرت و نوری ز خویش است
کنم از مهر کسب قدرت وجاه
هر انکس الت دست دگر شد
ندارد قدرت از خود گاه وبیگاه
بپوش از درگه ما چشم امید
که مارا شیوه این شد خواه و نخواه
+ نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط محمد
|